تبليغاتX
:::هیئت دانشجویی محبان الولایه :::
 

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
عناوين مطالب وبلاگ
تعداد بازديدها:


در باره من

هیئت دانشجویی محبان الولایه دانشگاه گیلان

 

آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· اسفند 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· مرداد 1386
· اسفند 1385
· دی 1385
· آذر 1385
· مرداد 1385

پيوندهاي روزانه

· سایت های مذهبی

آرشیو موضوعی

· دفاع مقدس
· شهدا
· مراسمات
· ویژه نامه ی غدیر
· زیارت عاشورا (هفتگی)
· ویژه نامه محرم
· از قفس ویران تا شمس آسمان

پيوندهـــــــــا

· نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها
· سایت بزرگ مذهبی صراط
· سایت بزرگ ظهور
· دانشگاه گیلان
· آسان دانلود
· شاهوار
· کتابخانه مرکزی دانشگاه گیلان
· بهترین سایت ایرانی
· سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
· درد ودل
· پخش زنده کربلا
· انتظار حق
· ترفندستان
· معاونت پژوهشی دانشگاه گیلان
· هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
· محرم
· دوستداران حاج منصور ارضی
· صافات
· پیامبر امید
· همه چیز در یک وبلاگ
· قالب های مذهبی

امکانات


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

 


طراح قالب

امیرحسین مهدی پور


Powered By
BLOGFA.COM

مسئولیت

زیرا به قولرگریه “ - یکی از منتقدین هنر اگزیستانسیالیسم -: “ هنرمندان بزرگ در آثاری که بوجود نیاورده اند، با بی هنران مساویند. مثلاً فردوسی و مولوی که در به وجود آوردن شاهنامه و مثنوی، هنرمند و شاعرند، در آثاری که به وجود نیاورده اند، با دیگران - حتی کسانی که از خواندن و نوشتن نیز عاجزند - مساویند، و این در ذهنیت ماست که چون در کار خلق و آفرینش هنری هم نیستند - عمل نمی کنند - هنرمند و شاعرشان می خوانی.

آیا هنرمند کسی است که ارزش های مجرد هنری را آنچنان که خود می گزیند، و بر اساس ملاک هایی که خود می پسندد، خلق می کند؟ و یا هنرمند، آفریننده و خلاقی است که پیش از اصالت دادن به اثر هنری خویش، خود را مسئول انجام تعهدی می داند، و اثرش را وسیله ای برای رسیدن به هدفی که رسالت خویش می شمارد؟

آیا “ علم “ بخاطر خود علم است یا بعنوان وسیله ای در خدمت نیاز انسان ها، توده های مردم و جامعه بشری؟

از جامعه شناس می پرسی که جامعه بشری را سرمایه داری می سازد یا غیر سرمایه داری؟ و جواب می شنوی که: این ها به من مربوط نیست. من فقط می گویم که سرمایه داری چگونه پدیده ایست، چگونه بوجود آمد و چه تحولاتی یافت، و چه انواعی دارد. این که بد است یا خوب، باید نگاهش داشت یا ویرانش کرد، به من مربوط نیست. من گرسنگی را می توانم تجزیه و تحلیل کنم، اما نشان دادن راه سیر کردن گرسنگان کار من نیست.

این است که می بینیم “ هنر در خدمت هنر “، به “ هنر در خدمت اشرافیت و رفاه “ تبدیل می شود. و تابلوی یک نقاش، که برای دل خویش نقاشی می کند بی توجه به آن که مردم بپسندند یا نپسندند، و به درد مردم بخورد یا نخورد فقط و فقط طعمه دهان مناقصه و مزایده هایی است که به کاخ میلیاردرها می انجامد.

این است که می بینیم در دوره های دیکتاتوری و قلدری در تاریخ، انزوا طلبی و عزلت گزینی و پارسایی منفی و زهد گرایی و گوشه نشینی اجتماعی، این همه ترویج می شود، تا جامعه، بهترین و پاکترین روح هایش را نبیند، و آن همه در زوایای خانه ها و غارها و رهبانیت های بی دلیل، بپوسند، تا با مردم و عوام کالانعامی سر و کار داشته باشند که از بهترین اندیشه ها، و پاکترین روح هایش خالیند.

اسلام که رفت و فقط مسلمین ماندند، مؤمنین و شخصیت های دینی ما هم آن روح و جهت بینش اسلام را گم کردند و فقط شعائر را فهمیدند و احکام فردی را. دلشان به این خوش بود که سلطان محمود به جنگ هندویان نامسلمان می رود و سلطان خدابنده شیعه می شود و گوهرشاد خانم ملکه مغولی مسجد می سازد - بالاتر از این ها را دیگر نمی فهمیدند. همین قدر که فلان قلدر ستمکار با حفظ رژیم و رویه و زندگی فرعونیش، ختنه بکند و طی تشریفاتی به دین مبین اسلام مشرف شود و به تعظیم شعائر بی ضرر بپردازد و اسم غارت هایش را جهاد بگذارد و از یزید بدتر عمل کند و برای حسین، روضه برپا کند، دل های مؤمنین شاد و اسلام، آباد می شد.

می دیدم که همان لحظاتی که دهقان، تمامی عمرش را فدای لذت جویی های ارباب می کرد و ناموسش بازیچه خان و خانزاده بود، و وجودش ابزار دست خان، و شلاق خان، نویسندگان عالی و هنرمندان پر احساس و شعرای حساس ما، در انجمن های ادبی بسیار موقر و محترم! تهران در کار خلق چه آثار عظیمی بودند! دردشان همه قافیه ای بود که درست جا بیفتد و صدای “ اَعِد “، “ اَعِد “ همپالکی ها را درآورد. و محققین و دانشمندان بزرگمان - به قول خودشان - در همین عصر، پانزده سال مدام کوشیدند و تمانی متن های اسلامی و ادبی هزار سال اخیر را زیر و رو کردند و به این نتیجه رسیدند که: کلمه “ زلیخا “ در هیچ یک از متون قدیمی یافت نشد!!

الآن هم رساله های دانشکده های ادبیات ما را نگاه کنید، هنوز شیوه تحقیق همان است که ادوارد براون و قزوینی تعلیم دادند و روح و بینش از آن هم کهنه تر است، میراث “ سیبویه “ است که پس از عمری تحقیق در دم احتضار، حسرتش همه این که: “ مت و فی قلبی شائبه حتی “ ( می میرم در حالی که در قلبم این ابهام و شائبه است که آیا کلمه “ حتی “ حرف جر بود؟ اسم بود؟ چی بود؟ )

درد بزرگ ادبیات و تحقیق غیر مسئول را می بینید؟!

این است نویسنده غیر مسئول، و این است فاجعه ای که “ هنر برای هنرمی سازد، که نه تنها هنر را از خدمت انسان آزاد می کند، بلکه به خدمت ضد انسان و در کار انحطاط و سرگرمی انسانش می گمارد

منتظرادامه مطلب باشید

 نوشته شده توسط بچه های هیئت در تاریخ یکشنبه 17 آبان1388 با موضوع