تبليغاتX
:::هیئت دانشجویی محبان الولایه :::
 

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
عناوين مطالب وبلاگ
تعداد بازديدها:


در باره من

هیئت دانشجویی محبان الولایه دانشگاه گیلان

 

آرشیو مطالب

· آبان 1388
· مهر 1388
· شهریور 1388
· اسفند 1387
· دی 1387
· آذر 1387
· آبان 1387
· مهر 1387
· شهریور 1387
· مرداد 1387
· مرداد 1386
· اسفند 1385
· دی 1385
· آذر 1385
· مرداد 1385

پيوندهاي روزانه

· سایت های مذهبی

آرشیو موضوعی

· دفاع مقدس
· شهدا
· مراسمات
· ویژه نامه ی غدیر
· زیارت عاشورا (هفتگی)
· ویژه نامه محرم
· از قفس ویران تا شمس آسمان

پيوندهـــــــــا

· نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها
· سایت بزرگ مذهبی صراط
· سایت بزرگ ظهور
· دانشگاه گیلان
· آسان دانلود
· شاهوار
· کتابخانه مرکزی دانشگاه گیلان
· بهترین سایت ایرانی
· سایت بزرگ حاج عبدالرضا هلالی
· درد ودل
· پخش زنده کربلا
· انتظار حق
· ترفندستان
· معاونت پژوهشی دانشگاه گیلان
· هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
· محرم
· دوستداران حاج منصور ارضی
· صافات
· پیامبر امید
· همه چیز در یک وبلاگ
· قالب های مذهبی

امکانات


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

 


طراح قالب

امیرحسین مهدی پور


Powered By
BLOGFA.COM

به ما گفته اند:

محبت امام زمان کیمیائی است که مس وجود را طلا می کند.

اکسیر اعظم است که آتش به جان آدم می اندازد.

دم مسیحا است که دلهای بیمار را شفا می دهد و جانهای مرده را حیات دوباره می بخشد.

راست گفته اند! دگرگونت می سازد، زیر و رویت می کند، به کلی عوض میشوی و حتی بدی هایت به خوبی ها تبدیل می شود:

« آنان کسانی هستند که خداوند بدی های آنها را به خوبی تبدیل می فرماید.»

در درون می سوزی، می گدازی، آتش می گیری، اما چگونه می توانی سوز و گدازت را بیان کنی؟ مگر میشود هر آنچه را که در دل داری به زبان بیاوری یا با قلم بگوئی؟

بغضی شیرین گلویت را می فشارد، گدازه ای کوچک از آن آتش محبت، به صورت اشکی سوزناک و شور انگیز از دیدگانت جاری میشود، ناله و ندبه ای سرور آفرین سر می دهی.

شانه هایت از شدت گریه می لرزد، دیدگانت به خون می نشیند، اما دوست نداری آرام بگیری. نمی خواهی گریه ات تمام شود، لذت می بری و می گویی:

« آیا کسی هست مه مرا یاری کند تا، زمانی دراز، همراه با او بگریم و بنالم و فریاد فراق سر دهم؟»

حلاوت و شیرینی این ناله و ندبه را با عالَم عوض نمی کنی.

شیرینی محبت، شور هجران و شادی وصال، چیزی نیست که به وصف در آید. عطر یاس را نبوئی، نمی یابی. تازه وقتی یافتی، نمی توانی بیان کنی. هرکس باید خودش ببوید و بیابد.

نمی دانم تا به حال به فکر افتاده ای با امام زمان، با مهر بیکران، با پدر مهربان، با رفیق شفیق، با دوست دلسوز و با برادر همدل، هم سخن شوی؟ گا بگوئی و گل بشنوی؟ با او بگوئی، از او بشنوی؟

چرا پدرت را فراموش کرده ای؟چرا از امام زمانت دور افتاده ای؟ کجا می روی؟ سر بر آستان چه کسی می سایی؟ چه پناهی جز او می شناسی؟

نمی خواهی در غم غیبت و غربتش اشک بریزی؟ نمی خواهی مثل پدر بزرگوارش، امام صادق(ع)، از دوری سید و مولای خویش، غریبانه گریه کنی و با آن حضرت هم نوا شوی که:

« آقای من! غیبت و پنهانی تو، خواب را از دیدگانم ربوده و بستر راحت از من برده و آسایش دل از من بریده.»

به خدا اگر جرقه ای هم از آتش محبت امام زمان به دلت بیفتد، دیوانه می شوی. امتحان کن، بسم الله، برخیز و هم اینک مفاتیح را بر دار. با دعا، با انس با امام زمان و با محبت او، زنده شو!

                                                      بر گرفته از کتاب « انیس دلها » نوشته دکتر نادر فضلی

 

                                     

                                    

                                    برای سلامتی مهر بیکران، امام زمان(ع) صلوات

                                              اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

 نوشته شده توسط بچه های هیئت در تاریخ دوشنبه 25 دی1385 با موضوع

گذر نخلستان

مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد

نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد

از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد

او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد

دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد

از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد

کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد

انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد

داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد

 نوشته شده توسط بچه های هیئت در تاریخ یکشنبه 24 دی1385 با موضوع
جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.
بادها پراكنده در هر سو، ستم‌باره‌هاي خويش را بر دوش مي‌كشند.
اهل زمين، ثانيه شمارها را مرتب نگاه مي‌كنند.
يك منجي، فقط يك منجي است كه مي‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصي بخشد.
درختان گيسوان پريشان خويش را فصل به فصل به دست زمان مي‌سپارند تا زردي و سرماي زندگي را به ساعت سرسبزي جوانه‌هايشان برساند.
دل‌ها در غربت خاك، غريبه و تنها جان مي‌دهند.
ماهيان قلب‌ها خشك‌سالي محبت و مهرباني را تاب نمي‌آورند.
چشم‌ها چشمه‌هاي خشكي شده‌اند كه كمتر به اشك شوق مي‌انديشند كه گريه‌هاي فراق، آنان را امان نمي‌دهد.
تشنگي بر اعماق و ريشه اين ديار نفوذ كرده و تنديس‌ها تاب ايستادن را بيش از اين ندارند.
كشتي‌هاي عدالت و انصاف در هياهوي بي‌امواج صدايشان به گِل نشسته‌اند و ناخدايان خدانشناس، هنوز در ادعاي حق‌طلبي خويشند.
هر روز كه عرش از صداي ضجه ستم‌ديدگان به لرزه درمي‌آيد، زمين، چهار ستونش فرو مي‌ريزد.
لرزش بر اندام آدميان افتاده.
قدم‌هايشان سست شده، ايستاده‌اند؛ اما غبارهايي را مي‌مانند در هوا.
هستند؛ ولي گويي كسي جز خودشان نيست!
نيستند؛ ولي چنان در خويش حل شدند كه گويي هستي، جز آنها نيست.
خندانند؛ ولي در اعماق روح خويش چيزي ندارند جز اشك و عذاب.
گريانند؛ ولي نمي‌دانند بهانه اين همه سختي و اشك چيست؟!
فضا، زمين، زمان، آسمان، دريا، انسان و هر آنچه در هستي است، در خلاءي عظيم غوطه‌ور است. همه چيز در حال غرق شدن است. همه چيز در حال از بين رفتن است.
همه چشم به نجات دهنده‌اي دوخته‌اند كه دست‌هاي رها و خالي را بگيرد و از اين فضاي در حال سقوط نجات بخشد.
سخت است؛ سخت است هر روز چشم بگشايي و خورشيد را ببيني كه طلوع كرده، بي‌آنكه خبري از آمدن تو آورده باشد.
سخت است هر روز به سرخي غروب بكشاني و در تيرگي شب فرو روي، بي‌آنكه به آرامشش دست‌يابي.
سخت است تا آخر هفته روز شماري كني و روز هفتم بلند شوي و باز هم هيچ كس را در آن سوي جاده نبيني.
سخت است پنجره را باز كني و به دور دست‌ها خيره شوي و هيچ چيز جز چشم‌هاي منتظر كاج‌ها نبيني.
جاده‌هاي كشيده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌هاي خيره شده به روبه‌رو ...‌.
پنجره‌هاي گشوده شده، فريادرسي را مي‌خواهد كه خواب ستم و بي‌عدالتي را بر آشوبد.
سواري را مي‌خواهد كه منتظرانش او را از پشت شيشه‌هاي به شوق آمده، ببينند.
جهان تو را مي‌خواهد.
                                                                                ماهنامه موعود شماره 64 
                                   
 نوشته شده توسط بچه های هیئت در تاریخ شنبه 23 دی1385 با موضوع